ســــــــلام به همگی!!!......امروز قراره بریم زحـــــــل! جواهر منظومه ی شمـــــسی![]()
زحل از نظر فاصله از خورشید ششمین سیاره منظومه شمسی است که با وجود حلقههای بسیار زیبایش سیارهای شگفتانگیز میباشد، حلقههایی که از دهها هزار ذره و تکههای یخ تشکیل یافتهاند و در ضخامتی بیش از دهها متر دور سیاره در گردش هستند.
بین تمام سیارات منظومه شمسی ، زحل جلوهای خاص دارد و این ویژگی را مدیون حلقههای زیبایی است که آن را در میان گرفتهاند. حلقهها از دهها هزار ذره و تکههای یخ تشکیل یافتهاند که در ضخامتی بیش از دهها متر دور سیاره در گردش هستند. مدتهای مدید زحل یگانه سیاره منظومه شمسی تصور میشد که دارای چنین حلقههایی است ولی بعدها حلقههای سیاره اورانوس و مشتری نیز کشف شدند.
پس از سالها بررسی و رصد ، برای منجمان مسلم شده است که زحل دارای 4 حلقه است. این 4 حلقه به ترتیب از خارج به داخل با حروف D , C , B , A مشخص میشوند. سپس حلقه پنجمی هم کشف شد که بسیار دورتر از حلقههای چهارگانه قبلی بود. این حلقه را با E مشخص کردند.
|
|
اطلاعات بدست آمده توسط ایستگاههای فضایی آمریکایی (پایونیر 2 و ویجر 1 و ویجر 2) طی دوره 1979-1981 ، نویدبخش عصر نوینی در مطالعه حلقههای دور سیارات بود. پایونیر 2 ، دورترین حلقه زحل ، یعنی حلقه F را کشف کرد. با بررسی عکسهای بعدی ویجر 1 ، احتمال وجود هفتمین حلقه نیز مطرح شد.
معلوم شد که زحل فقط 6 یا 7 حلقه عریض بدور خود ندارد، بلکه صدها نوار متحدالمرکز باریک این سیاره را در بر گرفتهاند و دور آن میگردند. تعداد این نوارها در حدود 500 و شاید هم 1000 حلقه برآورد شده است.
هیچ کدام از حلقهها شکل یکنواختی ندارند. عرض یکی از این نوارها در نقاط مختلف از 25 تا 80 کیلومتر متغیر است. حلقههای بزرگتر از حلقههای کوچکتر تشکیل شدهاند که این روند را به تاثیر گرانشی قمرهای زحل و ماهکهای آن ، که اخیرا کشف شده است، نسبت میدهند.
عرض این حلقه بسیار کم است و به احتمال قوی میتوان این ویژگی را به تاثیر دو قمر از قمرهای زحل نسبت داد. شکل حلقه F یکنواخت نیست و پیچ و تابها و بافتههایی در دورن آن مشاهده میشود.
ویژگی شگفت انگیز در حلقههای زحل ، پرههایی است با ساختاری گوهای شکل که طرف تیز آنها به سوی مرکز متوجه است. پرهها در سرتاسر حلقه B پراکندهاند و همراه با آن دور زحل میگردند. آنگاه گاه و بیگاه در نقاط مختلف حلقه مزبور ظاهر و چند ساعت بعد ناپدید میشوند.
فرض بر آن است که حلقههای غیر یکنواخت ، از فرایند ناتمام تشکیل قمرهایی بر جای ماندهاند که میبایست از ذرات ابر مانند بوجود میآمدند.
منبع: دانشنامه ی رشد
خب دوستان! دفه بعدی می ریم اورانوس!![]()
با تشکر از اینکه بی نظر نمی رین!
ارسطو![]()
*پيشرفت آموزشي آلبرت در دوران كودكي بسيار كند بود و پيش از سه سالگي به سختي سخن مي گفت .پدر و مادر او فكر مي كردند كه او احتمالا عقب مانده ذهني است و به اين خاطر سخت نگرانش بودند.سرانجام سخن گفتن را آموخت؛ اما وقتي در برابر پرسشي قرار مي گرفت، به سختي پاسخ مي داد: ابتدا جمله اي را كه مي خواست بيان كند چند بار زيرلب زمزمه مي كرد و بعد يكباره و با صدايي بلند ادا مي كرد.
*آلبرت در خانواده اي يهودي به دنيا آمد.اينشتين در كودكي تحت تأثير آموزش هاي ديني پدر و مادرش قرار گرفت اما پس از چند سال، آنها را رها كرد. آلبرت اينشتين با آنكه، ديگر باوري به دين يهود نداشت، اما به خاطر آزار يهوديان توسط فاشيست هاي آلماني و نيز به خاطر آنكه به عنوان يك انسان دوبار از حق شهروندي محروم شده بود، ايجاد كشور اسرائيل را مورد تاييد قرار داد.
*پدر و مادرش تصميم گرفتند كه او را به دبستان نفرستند؛ و در خانه آموزش ببيند؛ اما اين كار نيز ثمري به همراه نداشت. وقتي روز اول، معلم خصوصي كه خانمي بود به منزلشان آمد، آلبرت با پرتاب صندلي از او استقبال كرد.
*معمولا در صندلي آخر كلاس مي نشست و علاقه اي به آنچه در كلاس مي گذشت، نشان نمي داد. با اين وجود به درس هاي رياضي و علوم عشق مي ورزيد.به طوركلي نظر آموزگاران درباره او را مي توان در اين جملات خلاصه كرد: «آلبرت جان، تو چيزي بشو نيستي، در مشق و كتاب آينده اي نداري و بهتر است كاري درست و حسابي براي خود پيشه كني و كار حساب و مدرسه را رها كني.»
*در اواخر زندگي هميشه لباس بسيار معمولي مي پوشيد و از پوشيدن لباس هاي رسمي خودداري مي كرد. در ديدار با رئيس جمهور آمريكا لباسي كاملا عادي پوشيده بود و جورابي به پا نداشت. وقتي خبرنگاران پرسيدند كه چرا هيچ وقت جوراب نمي پوشد؛ پاسخ داد: انگشت هاي پايم جوراب ها را سوراخ مي كند. خريدن جوراب هم دردسر بزرگي است. اين است كه به كلي از خير پوشيدن جوراب گذشته ام.
راستي كسي در مورد پسر انيشتين چيزي ميدونه ؟ ميگن گمشده و ....
اگر كسي ميدونه دريغ نكنه
Life can be horrible, frustrating and depressing, or it can be amazing, funny and fun. You choose
براي اينكه ترجمه اين جمله رو بخونيد داخل پرانتز را انتخاب (هايلايت ، select ) كنيد !!!!حالا يه سر بريد ادامه مطلب يه سوال آسون هست كه با جواب دادن بهش ميتونيد بفهميد يك فرد باهوش هستيد يا خير !
پي نوشت : انقدر از اينجور آپ ها بدم مياد (چند آپ در يك آپ ) !!!!!!!
پي نوشت 2 : عده اي از موضوع اصلي وبلاگ سوال كردند كه بايد بگم ..وبلاگ يك دانش آموز از اول مهر دوباره بهتون كمك مي كنه 20 بگيرين !!! فعلا در تابستونيــــــــــــــــــــم
پي نوشت 3 : دلت مياد نظر ندي ؟ !
پي نوشت 4 : باباي !!!!

شما می توانید از exploratorium.edu این خورشیدگرفتگی را مستقیما تماشا کنید.همینطور می توانید این پدیده را از وب سایت ناسا ؛ پخش زنده از چین ؛ پخش زنده از روسیه ؛ پخش زنده از نروژ را نیز ببینید.همچنین سایت پارس اسکای نیز قصد دار این کسوف را به صورت مستقیم پخش کند.البته باید از اینترنت با سرعت قابل قبولی برخوردار باشید.

در دوره متوسطه یک بار دانش آموزان انتخاب رشته تحصیلی را تجربه میکنند. در واقع این انتخاب یکی از سرنوشت سازترین انتخابهای دانش آموزان است. با این کار آنان در راهی قدم میگذارند که زمینه دانش و توانایی آنان را تعیین میکند.
به گزارش خبرنگار صنفی آموزشی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، فرصت بعدی برای انتخاب رشته تحصیلی هنگامی است که دانش آموزان برای ورود به دانشگاه ثبت نام میکنند. آنان پس از شرکت در آزمون سراسری و در صورتی که مجاز به انتخاب رشته شوند. رشته و دانشگاه محل تحصیل خود را برمیگزینند و بدین شکل بار دیگر سرنوشت خود را با یک انتخاب رقم میزنند.
انتخاب رشته تحصیلی اهمیت فراوانی دارد زیرا انتخاب نادرست رشته تحصیلی سبب افت علمی کشور، تضییع منابع اقتصادی و انسانی، بی تفاوتی و بی انگیزه شدن دانشجو نسبت به مسائل اجتماعی و ایجاد اختلالات روانی در زندگی فردی و اجتماعی دانشجو میگردد

مقدمه:
اين سخن بسيار گفته شده است كه براي پي بردن به ساختمان پركاهي با عمق و دقت ؛بايد جهان را به درستي شناخت امّا آن كس كه بتواند با چنين عمق و دقتي به ساختمان پركاهي پي برد. در هيچ يك از امور جهان نكته تاريكي نخواهديافت ، من براي شرح حال و زندگي انيشتن را نه براي رياضدانان ونه براي فيزيكدانان ،نه براي اهل فلسفه نه براي طرفداران استقلال يهود بلكه براي آن كساني كه مي خواهند چيزي از جهان پرتناقض قرن بيستم درك كنند . و اينك شرح حال زندگي او از كودكي تا پابان عمر :
آلبرت انيشين در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم كه شهر متوسطي از ناحيه و ورتمبرگ آلمان بود متولّد شد . امّا شهر مزبور در زندگي او اهميتي نداشته است . زيرا يك سال بعد از تولّد او خانواده وي از اولم عازم مونيخ گرديد.
پدر آلبرت ، هرمان انيشتين كارخانه ي كوچكي براي توليد محصولات الكتروشيميايي داشت و با كمك برادرش كه مدير فني كارخانه بود از آن بهره برداري مي كرد. گر چه در كار معاملات بصيرت كامل نداشت .پدر آلبرت از لحاظ عقايد سياسي نيز مانند بسياري از مردم آلمان گرچه با حكومت پروسي ها مخالفت داشت امّا امپراتوري جديد آلمان را ستايش مي كرد و صدراعظم آن « بيسمارك » و ژنرال «مولتكه » و امپراتور پير يعني «ويلهم اول» را گرامي مي داشت.
مادر انيشتين كه قبل از ازدواج پائولين كوخ نام داشت بيش از پدر زندگي را جدي مي گرفت و زني بود از اهل هنر و صاحب احساساتي كه خاصّ هنرمندان است و بزرگترين عامل خوشي او در زندگي و وسيله تسلاي وي از علم روزگار موسيقي بود. آلبرت كوچولو به هيچ مفهوم كودك عجوبه اي نبود و حتّي مدّت زيادي طول كشيد تا سخن گفتن آموخت بطوريكه پدر و مادرش وحشت زده شدند كه مبادا فرزندشان ناقص و غيرعادي باشد امّا بالاخره شروع به حرف زدن كرد ولي غالباً ساكت و خاموش بود و هرگز بازيهاي عادي را كه ما بين كودكان انجام مي گرفت و موجب سرگرمي كودك و محبّت في ما بين مي شود را دوست نداشت .
آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال ديگر طبق تعاليم كاتوليك تحصيل كرد و از آن لذّت فراوان و بود وحتّي در مواردي از دروس كه به شرعيات و قوانين مذهبي كاتوليك بستگي داشت چنان قوي شد كه مي توانست در هر مورد كه همشاگردانش قادر نبودند به سوألهاي معلّم جواب دهند او به آنها كمك مي كرد. انيشتين جوان در ده سالگي مدرسه ابتدائي را ترك كرد و در شهر مونيخ به مدرسه متوسطه «لوئيت پول» وارد شد . در مدرسه متوسطه اگر مرتكب خطايي مي شدند راه و رسم تنبيه ايشان آن بود كه مي بايست بعد از اتمام درس ، تحت نظر يكي از معلّمان ، در كلاس توقيف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگيز كلاسهاي درس ، اين اضافه ماندن شكنجه اي واقعي محسوب مي شد.
ذوق هنري:
ذوق هنري انيشتين چنان بود كه او وقتي پنج ساله بود روزي پدرش قطب نمايي جيبي را به وي نشان داد . خاصّيت اسرار آميز عقربه مغناطيسي در كوك تأثير عميقي گذاشت با وجود آنكه هيچ عامل مرئي در حركت عقربه تأثيري نداشت كودك چنين نتيجه گرفت در فضاي خالي بايد عاملي وجود داشته باشد كه اجسام را جذب كند. وقتي كه انيشتين پانزده ساله بود حادثه اي اتفاق افتاد كه جريان زندگي او را به راه جديدي منحرف ساخت : هرمان پدر او در كار تجارت خويش با مشكلاتي مواجه شد و در پي آن صلاح را در آن ديدند كه كارخانه خود را در مونيخ بفروشد و جاي ديگري را براي كسب و كار خود ترتيب دهند. از آن جا كه وي خوش بين و علاقمند به كسب لذّتهاي بود تصميم گرفت كه به كشوري مهاجرت كند كه زندگي در آن با سعادت بيشتري همراه باشد و به اين منظور ايتاليا را انتخاب كرد و در شهر ميلان مؤسسه ي مشابهي را ايجاد كرد. هنگاميكه وارد شهر ميلان شدند آلبرت به پدر خود گفت كه قصد دارد تابعيت كشور آلمان را ترك گويد. آقاي هرمان به وي تذكر داد كه اين كار زشت ونابهنجار است .
دوران دانشجويي:
در اين دوران مشهورترين مؤسسه فني در اروپا مركزي به استثناي آلمان ، مدرسه ي دارالفنون سوئيس در شهر زوريخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شركت كرد ولي بخاطر اينكه درعلوم طبيعي اطلاّعاتي وسيع نداشت درامتحان پذيرفته نشد. با اين حال مدير دارالفنون زوريخ تحت تأثير اطلاّعات وسيع او در رياضيات واقع شد و از او درخواست كرد كه ديپلم متوسطه اي را كه براي ورود به دارالفنون لازم است در يك مدرسه سوئيسي بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر كوچك «آآرائو»كه با روش جديدي اداره مي شد معرفي كرد.
بعد از يك سال اقامت در مدرسه مذبور ديپلم لازم را بدست آورد و در نتيجه بدون امتحان در دارالفنون زوريخ پذيرفته شد. با اين كه درس هاي فيزيك دارالفنون آميخته با هيچ گونه عمق فكري نبود باز هم حضور در آنها آلبرت را تحريك كرد كه كتب جستجوكنندگان بزرگ اين را مورد مطالعه قرار دهد. او، آثار استادانكلاسيك فيزيك نظري از قبيل: بولترمان،ماكسول و هوتز را با حرص عجيبي مطالعه كرد. شب و روز اوقات او با مطالعه اين كتابها مي گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه اي آشنا شد كه چگونه بنيان رياضي مستحكمي ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصيلات خود راپايان داد و به مسأله مهم تهيه شغل مواجه شد. از آنجا كه نتوانست مقام تدريسي در مدرسه پولي تكنيك بدست آورد تنها راهي باقي ماند وآن اين بود كه چنين شغل و مقامي در مدرسه ي متوسطه اي جستجو كند. اكنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بيست و يك سال داشت و تابعيت سوئيس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمي خصوصي گرديد و پذيرفته شد. انيشتين از كار خود راضي و حتّي خوشبخت بود كه مي تواند بهپرورش جوانان بپردازد امّا بزودي متوجّه شد كه معلمّان ديگر نيكي را او مي كارد ضايع و فاسد مي كنند و اين شغل را ترك كرد. بعد از اين دوران تاريك ، ناگهان نوري درخشيد و بعد از مدّتي در دفتر ثبت اختراعات مشغول به كار شد و به شهر«برن» انتقال يافت. كمي بعد از انتقال به شهر برن انيشتين با ميلواماريچ همشاگرد قديم خود در مدرسه ي پولي تكنيك ازدواج كرد و حاصل آن دو پسر پي در پي بود كه اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. كار انيشتين در دفتر اختراعات خالي از لطف نبود و حتّي بسيار جالب مي نمود وظيفه ي وي آن بود كه اختراعات را كه به دفتر مذبور مي آوردند مورد آزمايش اوّليه قرار مي داد. شايد تمرين در همين كار موجب شده بود كه وي با قدرت خارق العاده و بي مانند بتواند همواره نتايج اصلي و اساسي هر فرض و نظريه جديدي را با سرعت درك و استخراج كند.
چون انيشتين به خصوص به قوانين كلي فيزيك علاقه داشت و به حقيقت در صدد بود كه با كمك محدودي ميدان وسيع تجارت را به وجهي منطقي استنتاج كند. در اواخر سال 1910 كرسي فيزيك نظري در دانشگاه آلماني پراگ خالي شد. انتصاب استادان اين قبيل دانشگاهها طبق پيشنهاد دانشكده بوسيله ي امپراتور اتريش انجام مي گرفت كه معمولاً حقّ انتخاب خويش را به وزير فرهنگ وا مي گذاشت. تصميم قطعي براي انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده ي فيزيكداني به نام« آنتون لامپا » بود و او براي انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت كه يكي از آنها «كوستاويائومان» و ديگري«انيشتين» بود. «يائومان» آن را نپذيرفت و پس از كش و قوسها فراوان انيشتين اين مقام را پذيرفت. وي صاحب دو ويژگي بود كه موجب گرديد وي استاد زبردستي گررد. اوّلين آنها اين بود كه علاقه ي فراوان داشت تا براي عدّه ي بيشتري از همنوعان خود وبخصوص كسانيكه در حول وحوش او مي زيسته اند مفيد باشد.
ويژگي دوّم او ذوق هنريش بود كه انيشتين را وا مي داشت كه نه فقط افكار عمومي خود را به نحوي روشن و منطقي مرتّب سازد بلكه روش تنظيم و بيهن آنها به نحوي باشد كه چه خود او و چه مستهعان از نظر جهان شناسي نيز لذّت مي برند. هدف انيشتين اين بود كه فضاي مطلق را از فيزيك براندازد تئوري نسبي سال 1905 كه در آن انيشتين فقط به حركت مستقيم الخط متشابه پرداخته بود انيشتين با كمك از «اصل تعادل» پديدههاي جديدي را در مبحث نور پيش بيني كند كه قابل مشاهده بوده اند و مي توانست صحت نظريه جديد او را از لحاظ تجربي تأييد كرد.
عزيمت از پراگ:
در مدّتي كه انيشتين در پراگ تدريس مي كرد نه فقط نظريه جديد خود را درباره غير وي بنا نهاد بلكه با شدّت بيشتري نظريه ي خود را درباره ي كوآنتوم نو را كه در شهر برن شروع كرده بود ، توسعه داد. با همه ي اين تفاصيل انيشتين به دانشگاه پراگ اطّلاع دادكه در خاتمه دوره تابستاني سال 1912 خدمت اين دانشگاه را ترك كرد. عزيمت ناگهاني انيشتين از شهر پراگ موجب سر وصداي بسيار در اين شهر شد در سر مقاله بزرگترين روزنامه ي آلماني شهر پراگ نوشته شد:«كه نبوغ و شهرت فوق العاده انيشيتن باعث شد كه همكارانش او را مورد شكنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ ترك كرد.» انيشتين عازم شهر زوريج گرديد و در پايان سال 1912 با سمت استادي مدرسه ي پولي تكنيك زوريج مشغول به كار شد شهرت انيشتين به تدريج تا آنجا رسيده بود كه بسياري از مؤسسات و سازمانهاي علمي جهان علاقه داشتند كه وي بعنوان عضو وابسته با مؤسسه ايشان در ارتباط يابد. سالها بود كه مقامات رسمي آلمان كوشش مي كردند كه شهر برلن نه فقط مركز قدرت سياسي و اقتصادي باشد بلكه در عين حال كانون فعّاليّت هنري و علمي نيز محسوب گردد بهمين جهت از انيشتين دعوت بعمل آوردند.
مدّت كمي بعد از ورود انيشتين به برلن ، انيشتين از زوجه ي خويش هيلوا كه از جنبههاي مختلف با او عدم توافق داشت جدا گرديد و زندگي را با تجرد مي گذارند. هنگاميكه به عضويت آكادمي پاشاهي انتخاب شد سي و چهار سال سن داشت و نسبت به همكاران خود كه از او مسن تر بودند بيش از حد جوان مي نمود. در اين حال همه انيشتين را در وهله ي اوّل مردي مؤدب ودوست داشتني به نظر مي آوردند. فعّاليّت اصلي انيشتين در برلن اين بود كه با همكاران خويش و يا دانشجويان رشته ي فيزيك درباره ي كارهاي علمي مصاحبه و مذاكره كند وآنها را در تهيه برنامه ي جستجوي علمي راهنمايي كند. هنوز يكسال از اقامت انيشتين در برلن نگذشته بود كه ماه اوت 1914 جنگ جهاني شروع شد.
در مدّت جنگ جهاني اوّل ، روزنامه هاي برلن همه روزه از وقايع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عين حال انيشتين در منزل خود با دختر عمه ي خويش الزا آشنايي پيدا كر. الزا زني مهربان و خونگرم بود و همچنين او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت با اينحال انيشتين با او ازدواج كرد. جنگ بين المللي و شرايط معرفت النفسي كه در نتيجه ي آن بر دنياي علم تحصيل گرديد مانع از آن نشد كه انيشتين با حرارت فوق العاده به توسعه وتكميل نظريه ي ثقل خويش بپردازد. وي با پيمودن راه تفكّري كه در پراگ و زوريخ پيش گرفته بود توانست در سال 1916 نظريه اي براي ثقل بپردازد. و جاذبه ي عمومي بنا نهد كه بلكي مستقل از نظريه هاي گذشته و از نظر منطقي داراي وحدت كامل بود. اهّميّت نظريه جديد به زودي مورد تأييد و توجّه دانشمنداني واقع گرديد كه داراي قدرت خلاق علمي بودند تأييد تجربي نظريه انيشتين توجّه عموم مردم را به شدّت جلب كرده بود از اين پس ديگر انيشتين مردي نبود كه فقط مورد توجّه دانشمندان باشد و بس. به زودي وي نيز همچون زمامداران مشهور ممالك ، بازيگران بزرگ سينما و تئاتر شهرت عام بدست آورد.
مسافرتهاي انيشتين:
تبليغات مخالف و حملاتي كه عليه انيشتين مي شد موجب گرديد كه در تمام ممالك جهان و در همه ي طبقات اجتماعي توجّه عموم مردم به سوي تئوريهاي او جلب شود. مفاهيمي كه براي تودههاي مردم هيچگونه اهّميّتي نداشته است وعامه ي ايشان تقريبأ چيزي از آن درك نمي كردند موضوع مباحث سياسي گرديد. انيشتين دراين زمان سفرهاي خود را آغاز كرد ابتدا به هلند، بعد به كشورهاي چك و اسلواكي، اسپانيا، فرانسه، روسيه، اتريش، انگليس، آمريكا و بسياري كشورهاي ديگر. امّا نكته قابل توجّه اين است كه وقتي انيشتين و همسر او به بندرگاه نيويورك شدند با استقبال شديد و تظاهرات پر شوري مواجه شدند كه به احتمال قوي نظير آن هرگز هنگام ورود يكي از دانشمندان رخ نداده بود . انيشتين به آسيا وبه كشورهاي چين، ژاپن و فلسطين سفر كرده است و اين خاتمه ي سفرهاي او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهاي متعدد به اكناف جهان انيشتين بار ديگر در برلن مستقر گرديد. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظريات او را بعنوان بيان افكار قوم يهود و به سوي فاشيسم مي دانستند به اين دليل انيشتين به شهر پرنيستون در آمريكا مي رود. بعد از چندي همسرش الزا در سال 1936 از دنياي مي رود و خواهر انيشتين كه در فلورانس بود به شهر پرنيستون نزد برادرش آمد. در همين دوران انيشتين تابيعت كشور آمريكا را مي پذيرد. انيشتين در سال 1945 طبق قانون بازنشستگي مقام استادي مؤسسه مطالعات عالي پرنيستون را ترك كرد ولي اين تغيير سمت رسمي ، تغييري در روش زندگي و كار او به وجود نياورد وي كماكان در پنيستون بسر مي برد و در مؤسسه ي مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.
آخرين سالهاي زندگي انيشتين:
اين دوران تجسّس در نيمه انزواي شهر پرنيستون به تدريج با اصطراب و احتشاش آميخته مي شد. هنوز ده سال ديگر از زندگي انيشتين باقي مانده بود ليكن اين دوره ي ده ساله درست مصادف با هنگامي بود كه عهد بمب اتمي شروع مي گرديد و بشريّت تمرين و آموزش خويش را در اين زمينه آغاز مي كرد. بنابراين مسأله واقعي كه براي او مطرح شد موضوع چگونگي پيدايش بمب اتمي نبود با وجود اينكه منظور ما در اين جا دادن چشم اندازي مختصر از روابط انيشتين با حوادث بزرگ سياسي آخرين سالهاي زندگي او مي باشد باز هم اگر از دو موضوع اساسي ياد نكنيم همين چشم انداز هم ناقص خواهد بود يكي از آنها نامه ي مشهور است كه وي مي بايست براي همكاري خود در شوروي بفرشد و دوّم شرح وقايعي است كه در اوضاع و احوال فيزيكدانان آمريكايي ، خاصه دانشمندان اتمي ، در داخل مملكت خودشان تغيير بسيار ايجاد كرد.
اكنون مي توانيم بصورت شايسته تري همه ي آنچه را كه گهگاه موجب تيره شدن پايان زندگي وي مي شد مشاهده كنيم و سر انجام روز هجدهم آوريل 1955 بزرگترين دانشمند و متفكر قرن بيستم ، پيغمبر صلح و حامي و مدافع محنت ديدگان جهان ، مردي كه احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه ي مردان جهان بوده است ، در شهر پرنيستون واقع در ممالك متحده آمريكاي شمالي از زندگي وتفكر و مبارزه دست كشيد و از دار دنيا رفت و در گذشت.
در پايان به اظهار نظرهاي برخي از مشاهير درباره ي انيشتين بعد از وفات وي مي پردازيم:
پيشر فتي كه انيشتين نصيب معرفت ما درباره ي طبيعت كرد از قدرت مهمّ جهان ‹امروزي خارج است. فقط نسلهاي آينده خواهند توانست مفهوم واقعي آن را درك كند. › « دكتر هارولددوز رئيس دانشگاه پرنيستون در آمريكا »
‹وي دانشمند بزرگ اين عصر و به واقع يكي از جويندگان عدالت و راستي بود كه هرگز با نا راستي و ظلم مصالحه نكرد.› «جواهر لعل نهر نخست وزير هند»
و بسيار از كسان ديگر كه تعدادشان از 50 عدد نيز مي گذرد و در اينجا نمي توان به همه ي آنها اشاره كرد.
«انيشتين مرد امّا علمش نمرد. او تنها تفكر و دانش خويش را براي ما باقي گذارد تا راه گشاي بسياري از مسائل ما باشد. »
ياد آو زنده و روحش شاد باد
بر گرفته از كتاب زندگينامه ي آلبرت انيشتين و تاريخ سياسي و اجتماعي دوران او اثر :«فيليپ فرانك» به ترجمه«حسن صفاري»

از تمامی دوستانم به خاطر آپ قبلیم عذر می خوام.![]()
![]()
![]()
|
از آنجا که جزر و مد مجموعه آبهای زمین تحت تأثیر ماه صورت میگیرد، شاید بتوان گفت که فقط در عوالمی که ماههایی با اندازه و تأثیر ماه ما داشته باشند ممکن است چرخه حیات وجود داشته باشد. اگر چنین باشد، باید حد و مرز حیات را در جهان از آنچه تصور میشود بسیار محدودتر کرد.
خوشتون اومد؟........از نظر من که خیلی جالب بودن!
دیوید کاپرفیلد ![]()


ديويد کاپرفيلد در تاريخ 16 سپتامبر 1956 در شهر متاچن واقع در نيوجرسي در آمريکا از پدر و مادر يهودي اهل روسيه متولد گرديد.
او در کودکي از پدر بزرگش شعبده بازي با کارت را آموخت و در سن 12 سالگي رسمآ بعنوان جوانترين شعبده باز در تاريخ آمريکا شروع بکار نموده و در 16 سالگي هم آموزش شعبده بازي را در دانشگاه نيويورک تدريس مي نمود.

ديويد کاپرفيلد شعبده بازيهاي قديمي را به سبک مدرن و جديد و جالبي عرضه کرد و دنيا به اين نمايشها با ديد بهتر و هيجان انگيزتري برخورد کردند. او انقلابي بزرگ در دنياي شو و نمايش بوجود آورد.
از مهمترين و چشمگيرترين برنامه هاي او، غيب کردن مجسمه آزادي و عبور از ميان ديوار چين و پرواز در هوا بوده و همچنين تعدادي از تماشاچيان را در جايشان غيب نموده و در جائي ديگر که آنها تصورش را نميکردند ظاهر نموده است.

ولي وي شخصآ روشي بنام کار درماني را که در بيش از 1100 بيمارستان در بيش از 30 کشور در مورد معلولين انجام داده است و توانسته اعتماد به نفس آنها بالا ببرد، بيشتر احساس رضايت دارد.
ديويد کاپرفيلد جوائز بيشماري دريافت نموده است و همچنين لقب شواليه از دولت فرانسه و دکتراي افتخاري از دانشگاه فوردهام.
همچنين در موزه مادام توسو در لندن که مجسمه مومي اشخاص مشهور را قرار ميدهند، مجسمه مومي وي هم اضافه گرديده است و در 4 کشور هم تصويرش را بعنوان يادبود بر روي تمبر چاپ کرده اند.
در آمد او فقط در سال 2003 بالغ بر 57 ميليون دلار بوده و از نظر درآمد در دنيا نفر دهم ميباشد.
او در بيش از 40 کشور و با تعداد بيش از 3 بيليون تماشاچي برنامه داشته است.
او در سال حدود 550 برنامه دارد، که همه بليطهايش از قبل پيش فروش شده است.

من، لینوس، نویسنده جدید این وب هستم و از این بابت بسیار بسیار خوشحالم.![]()
![]()
![]()
این اولین آپم که امیدوارم خوشتون بیاد.![]()
یکی از پیچیده ترین و اسرار آمیزترین معماهای تاریخ، چگونگی مرگ ناپلئون بناپارت است. معمایی که موجب شده علم پزشکی نوین وارد عرصه شده و مورخین را یاری کند تا پرده از این راز صدساله بردارند.
به تصور محققان ناپلئون به مرگ طبیعی درنگذشته است بلکه به ضرب گلوله از پا درآمده و شخصی که به عنوان "ناپلئون بناپارت" در جزیره "سنت هلن" به مرگ طبیعی درگذشته ناپلئون واقعی نبوده است.
طبق شواهد و مدارک به دست آمده مردی به نام "فرانسوا اوژن ریو" که در سال ۱۷۷۱ در دهکده "بالی کور" واقع در فرانسه متولد شده، در جزیره "سنت هلن" درگذشته است. تاریخ مرگ او که احتمالا جعلی بوده مدتها پیش پاک شده و این خود می تواند دلیل خوبی برای این مدرک باشد. این شخص شباهت زیادی به ناپلئون داشت و ازجمله چهار نفری بود که ناپلئون با زحمت فراوان توانسته بود شبیه خود پیدا کند.
این چهار نفر را ناپلئون در اطراف خود نگهداری می کرد که از میان آنها سه تن به شکل دردناکی از دنیا رفتند. یکی پیش از جنگ "واترلو" مسموم و کشته شد، دیگری فلج شد و سومی به ضرب گلوله از پا درآمد اما نفر چهارم زنده بود.
در سال ۱۸۱۸ژنرال "گورگا" از مقام فرماندهی "سنت هلن" برکنار شد و ژنرال "برتراند" به جای او منصوب گشت. گورگار به پاریس بازگشت تا دوران بازنشستگی خود را طی کند. دو ماه بعد از ورود او به پاریس، کالسکه زیبایی وارد دهکده بالی کور محل زندگی فرانسوا شد. کالسکه ران نشانی خانه او را جویا شد که همراه خواهرش زندگی می کرد. در یکی از شبهای پاییز همان سال فرانسوا و خواهرش به طرز عجیبی ناپدید شدند اما مدتی بعد خواهرش را دیدند که در نهایت رفاه و آسایش در "تور" زندگی می کرد و مدعی بود که مخارج زندگیش را یک پزشک خیر و نیکوکار تقبل کرده است.
ناپلئون برای فرار از جزیره سنت هلن به چهار چیز نیاز داشت: یک همشکل، یک کشتی، تعدادی دوست وفادار و پول که او همه این عوامل را در اختیار داشت. در زمستان سال ۱۸۱۸ یعنی یک ماه بعد از ناپدید شدن فرانسوا همسر ژنرال برتراند به یکی از دوستانش نوشت: ما موفق شدیم. ناپلئون از جزیره گریخته است!
در همان روزها مرد ناشناس شیکپوشی به نام "ریوار" وارد شهر "ورونا" شد که خود را بازرگانی از شمال فرانسه معرفی می کرد. او شریکی به نام "پتروجی" داشت که به شوخی ریوار را امپراتور صدا می زد. زیرا ریوار شباهت باورنکردنی به ناپلئون داشت. بعدازظهر ۲۳ اوت ۱۸۲۳ پیام لاک و مهر شده ای به دست ریوار رسید که مضمون آن وی را به شدت آشفته کرد و او ورونا را برای انجام یک ماموریت مهم ترک کرد.
در این زمان پسر ناپلئون در اتریش در قصر "شونبرون" دچار بیماری خطرناکی شده بود. کمی بعد از ساعت یازده شب در ۴ سپتلمبر ۱۸۲۳ یکی از نگهبانهای قصر به هم خوردن برگهای درختان را شنید و به طرف سایه ای که مشاهده کرده بود شلیک کرد. شخصی که قصد داشت خود را به قصر برساند کشته و جسدش به درخواست همسر ناپلئون در مقبره خانوادگی شان دفن شد.
ریوار هرگز به ورونا برنگشت و پتروجی نامه لاک و مهر شده ای را که ریوار به او سپرده بود را تسلیم پادشاه فرانسه کرد و به ازای این خدمت و سکوتی که اختیار کرده بود پاداش قابل توجهی دریافت کرد.
در جزیره سنت هلن نیز سرانجام مرگ به سراغ زندانی معروفی آمد که نه می توانست مانند ناپلئون بنویسد و نه مانند او سخن بگوید. او در سال ۱۸۲۱ بر اثر ابتلا به سرطان معده درگذشت در صورتی که در سال ۱۹۲۵ دولت بریتانیا فاش کرد قسمتی از روده ناپلئون بناپارت را در اختیار دارد که نشان می دهد صاحب آن به ضرب گلوله درگذشته است.
در حقیقت ناشناسی که به ضرب گلوله نگهبان کشته شد کسی نبود جز "ناپلئون بناپارت" که بعد از اطلاع از بیماری فرزندش تصمیم گرفته بود هر طوری که شده خود را به خانواده اش برساند!
مریخ چهارمین سیاره از خورشید است. قطر آن فقط نصف قطر زمین است. اما ویژگیهای زمین گونه زیادی دارد و این ویژگیها اختر شناسان را به این باور رهنمون شده است که در مریخ حیات وجود دارد. حتی برخی اختر شناسان فکر میکنند موجودهایی هوشمند در مریخ زندگی میکنند. این اندیشهها میبایست پس از عبور خبر یابهای فضایی بدون سرنشین از کنار مریخ و فرستادن اطلاعات به زمین تغییر کنند. این خبر یابهای فضایی بدون سرنشین از کنار مریخ و فرستادن اطلاعات به زمین تغییر کنند. این خبر یابهای فضایی آشکار ساختند که مریخ کره سرد و خشکی است که به ماه بیشتر شباهت دارد تا به زمین.
ناحیههای وسیعی از سطح مریخ پوشیده از حفرههاست. چگالی جو مریخ ، بطور باور نکردنی ، پایین و مانند جو زمین ، در ارتفاع 50 کیلومتری بالای سطح دریاست. این جو بیشتر مرکب از دی اکسید کربن با مقدار کمی آب است. اکسیژن و نیتروژن در آن پیدا نشده است، هر چند احتمالاً مقدار کمی از آنها وجود دارد. چون هوا بسیار «رقیق» است،تشعشع فرا بنفش ، که برای بیشتر موجودات زنده خطرناک است، از فضا به آسانی به سطح مریخ میرسد. شاید زمانی بخشهای وسیعی از سطح مریخ پوشیده از آب بوده است. معلوم شده است که کلاهکهای قطبی ، مرکب از آب منجمد است و نمونههایی که خبر یابهای وایکینگ از خاک مریخ برداشتهاند، پس از گرم شدن آب پس دادهاند.
دمای سطحی متوسط زمین است. دمای مریخ در استوا ممکن است در روز به 24 درجه سلسیوس برسد، و در شب تا 73- درجه سلسیوس پایین بیاید. این شرایط، مریخ را جای قابل تحملی برای زندگی میسازد. اما برون زیست شناسان فکر میکنند، که شکلهای معینی از زندگی ممکن است در آنجا وجود داشته باشد. چند عامل ، این امکان را تأیید میکند. مثلاً موانع فیزیکی به آسانی از نفوذ تشعشع فرا بنفش جلوگیری میکنند. اکسیژن ، نیتروژن و آب ممکن است به مقدارهای کافی ، برای حفظ ارگانیسمهای سختی چون باکتریها ، کپکها و گلسنگها وجود داشته باشند. وجود لایهای از آب منجمد دائمی ، با یخ دائمی زیر خاکی ، در خاک زیر سطحی ، ممکن به نظر میرسد. این یخ ممکن است گه گاه بطور موضعی آب شود و در نتیجه ، آب برای موجودهای زنده بوجود آورد. ممکن است نیتروژن به مقدار کمی در جو وجود داشته باشند. در خاک نیز ممکن است نمکهای شیمیایی ، شامل نیتروژن موجود باشد.
انتظار برون زیست شناسان نیز در مورد حیات در مریخ ، مبتنی بر تجربههای آزمایشگاهی است. آنان باکتری ، جلبک ، کپک ، گلسنگ و برخی گیاهان عالیتر و حشرهها را در محیطهای مریخی مصنوعی قرار دادند. شمار حیرت انگیزی از این ارگانیسمها زنده ماندند. حتی بعضی باکتریها و کپکها ، این شرایط سخت را، مادام که آب وجود داشت خوب تحمل کردند. بعضی آزمایشگران ، در شرایط شبه مریخی ، ترکیبهای کربنی تولید کرده اند. مخلوطهای مونو اکسید کربن ، دی اکسید کربن و بخار آب را در خاک سترون (استریل) یا خاک شیشه ، در معرض تشعشع فرا بنفش قرار دادند و چند ترکیب کربن دار پیچیدهتر دیگر بدست آوردند، ترکیبهایی که پیداست در تشکیل ترکیبهای زیستی باز هم پیچیدهتر دخالت دارند.
این آزمایش نشان داد که جو متان، آمونیاک، هیدروژن همیشه برای تکامل شیمیایی حیات ، ضروری نیست. اما برون زیست شناسان به این آزمایشها به چشم احتیاط مینگرند، تولید عین شرایط مریخ بطور دقیق در آزمایشگاه غیر ممکن است، چرا که ما چیز زیادی درباره این شرایط نمیدانیم و هنوز تکنیکهایمان محدود است. همچنین به ارگانیسمهای آزمایشی برای بقاء به اندازه کافی آب و اکسیژن داده شده ، در حالی که ما واقعاً نمیدانیم که آیا اکسیژن و آب به مقدار کافی برای حفظ حیات زمینی گونه ، در مریخ وجود دارد یا نه. با این حال ، تحلیل دادههایی که خبر یابهای وایکینگ در اختیار ما گذاشتهاند، ممکن است پاسخهایی ارائه کند. لیکن درس مهمی از این آزمایشها گرفته شده است. اگر حیات زمینی بتواند در مریخ باقی بماند، خبر یابهای فضایی ، به آسانی میتوانند این سیاره را آلوده کنند. بنابراین ، برای اجتناب از این امر ، باید هر سفینه فضایی را که میخواهیم در مریخ فرود آوریم، ضد عفونی کنیم.
خیلی قبل از آنکه مطبوعات جنجالی ، حرف از "آدمهای کوچک سبز" بزنند، ستاره شناس بسیار جدی آمریکایی به نام پرسی/ وال/ لائل حدود صد سال پیش ، در رصدهایش نتیجه گیری کرده بود. شبکهای از کانالهایی که از دو قطب به خط استوا ، مریخ کشیده شده وجود دارد. در تقاطع این کانالها ، ستاره شناس واحدها و شهرهایی را تشخیص داده بود که بنا به عقیده وی این کانالها توسط مریخیها ساخته شده بود. بنا به عقیده وی این تشریحات لائل که شکی در دقت وی نیست مثالی از طرز فکری بنیادی است که ممکن است شخص دچار اشتباه شود، وقتی تنها با عقایدی پیش ساخته به جلو رود، فریفته شدن در دیدن چیزی که در جستجوی آن هستیم، زیاد است.
سفینه کاوشگر مارینر 4 برای اولین بار در سال 1344 در بالای کره مریخ پرواز نمود و 21 عکس که جمعا تنها یک درصد سطح آن را پوشش میداد، به زمین مخابره کرد که در روی آنها هیچ گونه اثری از کانالهای مشهود نبود. در خرداد 1350، مارینر 9 در مدار مریخ قرار گرفت و توانست تا ارتفاع 1400 کیلومتری سیاره پایین بیاید و تا سال 1351 بیش از 7000 عکس از آن بردارد.
ورود مارینر 9 به مدار ، مقارن با طوفانی از گرد و غبار بود، ولی وقتی قشر ابر مانند فروکش نمود، دانشمندان نتوانستند از ستایش قلههای آتشفشانی سر به فلک کشیده آن در نیمکره شمالی خودداری کرده و عظمت آنها را تأیید نکنند. ارتفاعی برابر 25 کیلومتر (حدود سه برابر قله اورست در هندوستان) و قطر 600 کیلومتر!
در واقع دو نیمکره مریخ خیلی باهم فرق دارند. در شمال دو قاره وجود دارد، یکی به نام تارسیس که چهار کوه بلند آتشفشانی در آن واقع است و دیگری به نام الیزه که به اندازه استرالیاست. در میان آن دو ، حوزههایی مشابه دریاهای کره ماه وجود دارد که فاقد گودالهای شهابی هستند. در عوض ، در جنوب گودالهای کوچک سایشی به چشم میخورد که توسط ماریر 4 مشاهده شده بود و قدمت آنها به 4 میلیارد سال، زمان تشکیل منظومه شمسی میرسد. در خط استوا دره گرد وسیعی که تا 4000 کیلومتر عرض داد، همچنین یک رشته شکافهای پر پیچ و خمی که شبیه بستر رودخانهها هستند، تشخیص داده میشود.
خب.........ایشالله لذت برده باشین.........دفه بعدی می ریم ماه!![]()